|
|
|
|
|
بيدل و خسته در اين شهرم و دلداري نيست غم دل با كه توان گفت كه غمخواري نيست شب به بالين من خسته به غير از غم دوست زاشنايان كهن يار و پرستاري نيست يارب اين شهر چه شهريست كه صد يوسف دل به كلافي بفروشيم و خريداري نيست فكر بهبود خود اي دل بكن از جاي دگر كه اندرين شهر طبيب دل بيماري نيست |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 8:28 توسط فرهاد
|
|
||
|
|
|
|
|
آگر به
ندای قلبمان گوش بدهیم در برابر زندگی حیرت زده می شویم . قلب مان به روی معجزه
باز است و در اعمال خویش احساس شادی و شیفتگی می کنیم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 13:52 توسط فرهاد
|
|
||