تبليغاتX
تجربه زندگي
براي زندگي بهتر بايد از تجربه هاي ديگران استفاده كنيم
در مهربانی همچون باران باش که در ترنمش "علف هرز" و "گل سرخ" یکیست..

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 12:5  توسط فرهاد  | 

برگ در هنگام زوال می افتدمیوه در هنگام كمال می افتدبنگر كه چگونه می افتی چون برگی زرد و یا سیبی سرخ .

ساقیا امشب صدایت با صدایم ساز نیست

یاکه من بسیارمستم یاکه سازت ساز نیست.


+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت 6:54  توسط فرهاد  | 

مرد جوانی از سقراط پرسید راز موفّقیت چیست. سقراط به او گفت، "فردا به کنار نهر آب بیا تا راز موفّقیت را به تو بگویم." صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به کنار رود رفت..
سقراط از او خواست که به سوی رودخانه او را همراهی کند. جوان با او به راه افتاد. به لبهء رود رسیدند و به آب زدند و آنقدر پیش رفتند تا آب به زیر چانهء آنها رسید.
ناگهان سقراط مرد جوان را گرفت و زیر آب فرو برد. جوان نومیدانه تلاش کرد خود را رها کند، امّا سقراط آنقدر قوی بود که او را نگه دارد. مرد جوان آنقدر زیر آب ماند که رنگش به کبودی گرایید و بالاخره توانست خود را خلاصی بخشد.
همین که به روی آب آمد، اوّل کاری که کرد آن بود که نفسی بس عمیق کشید و هوا را به اعماق ریه فرو فرستاد. سقراط از او پرسید، "زیر آب که بودی، چه چیز را بیش از همه مشتاق بودی؟" گفت، "هوا."
سقراط گفت، "هر زمان که به همین میزان که اشتیاق هوا را داشتی موفقیت را مشتاق بودی، تلاش خواهی کرد که آن را به دست بیاوری؛ راز دیگر ندارد."
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 6:37  توسط فرهاد  |